ای وطن ! لباس سیاه به تن
ای وطن ! درد و غم داری به تن ای وطن ! همه جات آتش و سنگ وطن ! همه جا خونی و کفن روز و شب ، شده همش تهمت و مرگ پدران ، تو کوچه ها در به در خواهران ، اشک خونین به سر مادران ، با عصا بر خاک پسر وطن! با کی رفتی به جنگ ؟ کُشتی هموطن هر لحظه دم به دم شایدم خوابی هنوز شایدم خوابی وطن ...
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:11 توسط نوید ایزدیار
|
