تبليغاتX
من و دوست غولـم - روزنوشت های جشنواره - روز دوم
من و دوست غولـم
نگارش در تاريخ جمعه هجدهم بهمن 1387 توسط نوید ایزدیار


چهره به چهره / چهره در چهره ی کلیشه ها !

نویسنده و کارگردان: علی ژکان

بازیگران : جمشید هاشم پور ، کاوه کاویان، علی عمرانی ، مصطفی طاری و ...

متاسفانه به خاطر ترافیک سنگین چهارراه ولیعصر وکمی اشتباه در  زمان سنجی خودم ، امروز با 10 دقیقه تاخیر وارد سینما فردوسی شدم ( هرچند در آخر فیلم چندان هم از این تاخیر ناراحت نبودم ) چهره به چهره الگوی ِ روایتی کهنی داشت. قتلی با صحنه سازی خودکشی اتفاق می افتد و پلیس آگاهی با شک و تردید نسبت به خودکشی و در نظر گرفتن احتمال وقوع قتل ، پرونده  را بررسی می کند . طبق معمول هم مثل بیشتر فیلم های این ژانر ، پلیس اصلی ( همان جناب سرهنگ کارهای پلیسی ایران!) که اینبار نقش آن را جمشید هاشم پور ( که بازهم با سری تراشیده در فیلمی حاضر می شد) بازی می کرد در حین ورود به دوران بازنشستگی درگیر این پرونده می شود. کاش علی ژکان ( نویسنده و کارگردان فیلم) چندین بار فیلم هفت ، شاهکار دیوید فینچر را می دید تا دلیل انتخاب هوشمندانه ی دوران بازنشتگی  برای مورگان فریمن را می فهمید. چهره به چهره فیلمی است وام گرفته از کلیشه ها ، الگوهای  کلیشه ای ، دیالو گهای کلیشه ای ، شخصیت های کلیشه ای و گاه مضحک و فضا سازی احمقانه ، نه تنها یاد آور سریال های پلیسی مرغوب (مثل ناوارو) بلکه یادآور سریال هایی بلاهت بار  از جنس کارهای امیر قویدل و امثالهم است . بازی های فیلم کاملا یکدست است و همگی بازیگران بدترین بازیهای  کارنامه شان را ارائه می دهند . از جمشید هاشم پور که گه گاه به جای از صدایی شبیه به خسرو خسرو شاهی استفاده می کند گرفته تا کاوه کاویان که هیچوقت دلیل بازیگری اش را درک نکرده و نخواهم کرد ، هرچند که وی از بخت ِ بد ِ دنیای نقد نویسی دستی هم در نقد داشته و تا به حال چند ستون از مجله ی فیلم را به گند کشیده است!! چهره به چهره فیلمی است که نه تنها در روایت داستانش لنگ می زند بلکه کار هیچ کدام از عواملش ، از تدوین و تصویر برداری گرفته تا طراحی صحنه آن نکته ی دندان گیری نداشته و چنگی به دل نمی زند. چهره به چهره بی شک سنگ قبری زشت و کریح المنظر بر خلاقیت فیلمسازی است  که سال ها پیش مادیان را ساخت و دست در دست بازیگر بزرگش ( سوسن تسلیمی ) بخشی از خاطرات شیرین سینما روهای دهه ی 60 را رقم زد.


بیست / بازیگران خوشنام ، فیلم بد نام!

نویسنده : عبدالرضا کاهانی  / بازنویسی فیلمنامه : حسین مهکام – کارگردان : عبدالرضا کاهانی

بازیگران : پرویز پرستویی، مهتاب کرامتی ، علیرضا خمسه ، حبیب رضایی، فرشته صدر عرفایی و...

از همان روزهای ابتدایی شروع ساخت 20 ، وجود بازیگرهایی چون پرویز پرستویی ، حبیب رضایی، مهتاب کرامتی و.. نگاه هارا به سمت فیلم جدید عبدالرضا کاهانی خیره کرد. سال گذشته در روزهای جشنواره ی بیست و ششم بود که فیلم آدم ( فیلم قبلی کاهانی ) را دیدم . دلیل ترغیب کننده برای دیدن فیلم خلاصه داستان آن بود. ( روستایی که در آن کسی نمی میرد !) بدون شک نکته ای است که هر سینمادوست ایرانی  ِ خسته از کلیشه را برای دیدن فیلم جذب می کند . اما آدم از همان ابتدای شروع  با ظاهر خسته کننده و گنگش روی پرده ظاهر شد و در ادامه کاری کرد که تمام همنامان فیلم یعنی آدم های تماشاگر خسته و عصبانی سالن سینما را ترک کنند. اما حضور بازیگری چون پرستویی که به راحتی بازی در هر فیلمی را قبول نمی کند ، حکایت دیگری از فیلم 20 داشت . در خلاصه داستان 20 آمده بود:  کارگران یک تالار پذیرایی که در فاصله ی 20 روز مانده به تعطیلی تالار قرار دارند. همین خلاصه ی یک خطی کافی بود تا حتی تماشاگران فیلم سابق کاهانی ( آدم) خاطرات تلخ فیلم قبلی را فراموش کرده و به انتظار دیدن درامی پر کشش و جذاب بنشینند. اما نکته ی جالب و البته آزار دهنده در فیلم  کش داده شدن همان خلاصه ی یک خطی به مدت 100 دقیقه بود که هر تماشاگر با صبر و حوصله ای را از رمق می انداخت! فیلم با گریه مدیر تالار (پرویز پرستویی) آغاز شد ، دکتردر نمایی بیرون از قاب به او گوشزد می کند که برقراری بیشتر مراسم ختم در تالار پذیرایی حال او رابدتر خواهد کرد وحتی شاید جان او را هم به خطر بیندازد. مدیر تالار مجبور می شود تالار  را که بیشتر از مراسم عروسی در آن مجلس ختم برگزار می شود را تا 20 روز آینده  تعطیل کند. تمام این اتفاقات تا دقیقه 20 می افتد و ما از اینجا تا پایان فیلم به زور ِ انتظار برای شنیدن یا دیدن اتفاقی جدید ، صندلی های سفت سینما فردوسی را تحمل می کنیم !!  جدا از ساختار احمقانه ، کش دار و کسالت آور فیلمنامه ، منطق های وجودی فیلمنامه از دیگر نکات زجر آور آن بود. میثم و مرتضی ( اگه اسمش رو درست حفظ کرده باشم!) دو کارگر آس و پاس تالار هیچ جایی برای زندگی کردن نداشته و شب ها رادر اتوبوس یا در پشت وانت سر می کنند ( این آدم ها محصول زیر بته اند ؟...فرق زندگی آنها با معتادین کارتن خواب در کجاست ؟!!.... ) فیروزه ( که مهتاب کرامتی با گریمی عجیب و غریب ایفاگر آن است) دیگر شخصیت فیلم است که همراه با دختر کم سن و سالش جزء کارگران تالار استو جالب ایسنجاست که فیروزه با چهره ای به عمد زشت شده ، در جایی از فیلم  ، بدون هیچ پیش زمینه ای نظر مدیر مجرد تالار را جلب می کند. و از همه عجیب تر قصه ی آشپز و همسرش است که شب ها را در تالار می گذرانند و حتی در جایی مرد آشپز دلیل بچه دار نشدنش را ( بعد از 20 سال زندگی مشترک) کار کردن در تالار می داند!!! در این وسط هم شخصیتی نوازنده ی آکاردئون حضور دارد که از سر بیکاری!! در جایی اعلام می کند پسر پرستویی ( مدیر تالار) است و در آخر که قصد گفتن نسبتش با پرستویی را به خود او می کند ، با پرستویی ِ مرده مواجه می شود. وجود این شخصیت در فیلم ودلیل رفتار ِ احمقانه و لوسش انقدر غیر منطقی هست که  فقط می توان با دهان باز شده از تعجب به او نگاه کرد و هیچ نگفت! ... شاید تنها نکته ی مثبت فیلم بازی های خوب بازیگرانش باشد که اگر غیر از این می بود عجیب تر از حتی دلیل آنها برای حضور در این فیلم بود. ای کاش کاهانی به غیراز فکر کردن به جذابیت خلاصه داستان های یک خطی اش ، کمی هم به جذابیت فیلم های 90 دقیقه ای اش بها می داد ، که اگر اینگونه بود ، این نوشته هم  رنگ و بوی دیگر داشت...
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
من و دوست غولم
قالب وبلاگ