لحظه ی تصور اندیشیدن به عمق گودال سیاه ، خلایی بی نهایت را در جلوی ذهنم پدیدار کرد /
که چه زود شد دیرم / برای خندیدن / برای رقصیدن لختم در میان تنهاییم / و گوش هایش تیز بود ، تیز تر از تیغ تازه ام / وای که رگ هایم هم فریاد برآوردند ... یکی مارا قطع کند سایه (ع.م.م) می نویسم برآب با سر انگشتی خشک کو طلوع خورشید ؟ کو حضور مهتاب ؟ نوید ایزدیار
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:41 توسط نوید ایزدیار
|
