دلتنگم و بارونی ، غمگینم و زندونی
آزرده دلم بانو ، بانو تو که می دونی ای گمشده ی تقویم ، از دلهره سرشارم این فصل شکفتن نیست،وقتی تو رو کم دارم از غربت بین ما ،انگار نمی ترسی دلواپسم از دوری، می دونی و می پرسی؟ من کوه ترین بودم ، تقدیر تو آبم کرد اندوه منو بشناس ، بانو به خودت برگرد تکرار یه کابوس ِ ، هر لحظه و هر روزم با وحشت تنهایی ، می سازم و می سوزم از همهمه می ترسم ، می ترسم از این مردم می ترسم از این کابوس ، از این من ِ سردرگم شاید که تو حق داری ، من کوچه ی بن بستم بی پرده بگم بانو : از دست ِ خودم خسته ام می ترسم از این غربت ، از این غم شاعر کش دلتنگ ِ تو می مونم ، بانو به سلامت خوش علی احمدی
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:32 توسط نوید ایزدیار
|
