تبليغاتX
مــــن و دوســــت غولـــــم - بانو

دلتنگم و بارونی ، غمگینم و زندونی   

آزرده دلم بانو ، بانو تو که می دونی

ای گمشده ی تقویم ، از دلهره سرشارم     

این فصل شکفتن نیست،وقتی تو رو کم دارم

از غربت بین ما ،انگار نمی ترسی  

دلواپسم از دوری، می دونی و می پرسی؟

من کوه ترین بودم ، تقدیر تو آبم کرد 

اندوه منو بشناس ، بانو به خودت برگرد

تکرار یه کابوس ِ ، هر لحظه و هر روزم  

با وحشت تنهایی ، می سازم و می سوزم

از همهمه می ترسم ، می ترسم از این مردم   

می ترسم از این کابوس ، از این من ِ سردرگم

شاید که تو حق داری ، من کوچه ی بن بستم   

بی پرده بگم بانو : از دست ِ خودم خسته ام

می ترسم از این غربت ، از این غم شاعر کش   

دلتنگ ِ تو می مونم ، بانو به سلامت خوش

                                                 علی احمدی

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:32 توسط نوید ایزدیار |