تبليغاتX
من و دوست غولـم
  من و دوست غولـم
 

 

پيوند ها

آمورشگاه سینمایی هفت هنر

نازی

کاغذهای خط خطی (اولین وبلاگم)

گاهی فریادآخرین راهه (نمایشنامه)

360

درخت زیبای من

ایده

کافه نادری

آب انار

سعید اولادی

امیر قنبری

میثم نوروزی

شل سیلور استاین

میچ (ابریشم)

دنیرو و سها

شوخی (بیتا)

خواب سفید (گروهی)

داتام

می خوام برگردم به کودکی

آهسته وحشی می شوم!

وبلاگ طرفداران متین

چترها رابایدبست...

تارا

تاابدبارانی (شیوا)

KillerfixeR

سکوت... (نازنین)

مکتوبات

سلطان بانو و مرید دیوانه

به کجا چنین شتابان

دفتر خط خطی ستاره

دختر آفتاب

خورشید دل ها

ماه خاموش

آتنا

mylove-yourlove

 

پيوند هاي روزانه

اینک

فلسفه

فلسفه ی ذهن

دوران

ابراهیم رها

فرشاد رمضانی

صادق هدایت

گروه کیوسک

وبلاگ خلیل جوادی

سید ابراهیم نبوی

عبدی بهروان فر

مرکز هنرهای نمایشی

آوای آزاد

ناصح کامگاری

سینمای ما

محمد یعقوبی

هیشکی

عاشقانه

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

من و دوست غولم

و ما دوباره در کنار هم !

 

من . فراز . محسن

این عکس مال همین امروز ِ( پنجشنبه)

از راست به چپ: فراز - من - محسن

 


چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 |

 
 

آزادی - دعا -آزادی

 

برای آزادی فراز دعا کنید ...

 * چند دقیقه پیش خبر دار شدم که فراز فردا ( دوشنبه ) آزاد میشه ، از دعاهای همتون ممنونم ...

 


جمعه شانزدهم مرداد 1388 |

 
 

تبلیغات

 
 

نام سریال : اعترافات

ژانر : علمی تخیلی

بازیگران : آنها که از کمی حافظه دیالوگ هایشان را در دادگاه حفظ می کنند / آنها که از خوشگذرانی زیاد نصف وزنشان را از دست می دهند!! / آنها که قرص خورشان می کنند .

مدیر تولید : غلام.ح.الف ( به علت برعهده داشتن چندین شغل دیگر از نوشتن نام کامل ایشان معذوریم)

نویسنده : چندتن از نویسندگان زحمتکش روزنامه ی کیهان ( و دیگر کسانی که به خاطر ریا نشدن از بردن نامشان معذوریم !)

کارگردان : آلن اسمیتی * ( با حمایت ِ بزرگوارانه ی  یوزارسیف و برادران ِ بزرگوارش !) - با سپاس از برادرانی که همیشه لباس های شخصی می پوشند و لا غیر !...

* در کشورهای خود فروخته و استعمارگر غرب، وقتی کارگردان فیلمی بد،  به خاطر حفظ آبرو نامش را روی تیتراژ فیلمی نمی آورد ، از نام آلن اسمیتی به جای نام کارگردان استفاده می شود.

تهیه کننده : نظام های دیکته توری ** ( شعبه ی ایران )

**دیکته توری هیچ ربطی به دیکتاتوری ندارد ، این نام را بر نظام هایی می گذراند که در آن دیکته زیاد گفته می شود و حرف های روشنفکرانش از توری رد می شود .

زمان : ساعات پر بیننده ی تلویزیون

مکان : جعبه ی جادویی ! ( با حضور جادوگران محبوب شما)

 


دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 |

 
 

روزهای بی خاطره ...

 
زندان جای وحشتناکی ِ ، جایی ِ که می تونی یاد تمام چیزهایی که داری بیفتی و دلت واسه همشون تنگ شه ، جایی ِ که می تونی یه گوشه بشینی و به یاد صورت و آغوش پدر مادرت زار زار گریه کنی ، جایی ِ که توش یادت می ره کی بودی و کی هستی ، مخصوصا وقتایی که چند تا آشغال (که تو یه وضع برابر پهنم بارشون نمی کنی ) سرت داد می زنن وبهت می گن حیوون ، جایی ِ که خوب می فهمی دنیا اون چیزی نیست که تو فکر می کردی ، می فهمی خیلی چیزها بوده  که تو هیچوقت قدرشو نمی دونستی ، جایی ِکه می تونه تو رو تبدیل به یه منفعل به تمام معنا کنه ، به یه آدمی که واسش مهم نیست دور و ورش چی می گذره ، براش مهم نیست رئیس جمهور کشورش کیه ، براش مهم نیست تو یه جایی زندگی می کنه که  حقش هر روز و هر روز زیر پای چند تا زورگو له می شه ، آره ...

زندان جای وحشتناکی ِ ، جای وحشتناکی که تو این روزهای عجیب و غریب، خونه ی موقت خیلی ها شده ؛ خیلی هایی که هیچ وقت به فکرشون نمی رسید  ، یه روزی صبح و شبشون ُ  رو تخت ها و زمین گند گرفته ی جایی می گذرونن که همیشه حتی آوردن اسمشم براشون عیب بوده  : زندان !  

این روزها روزهای وحشتناکی ِ ، هنوز چند روزی از آزادی من نگذشته بود  که محسن ، دوست چندین و چند ساله ام ، تو  روز  همیشه پر خروش  ۱۸ تیر دستگیر شد . وحشتناک تر از دستگیریش اینه که بعد از گذشت ۱۵ روز  هنوز از زندان آزاد نشده و  روز و شبش رو تو یه جای لعنتی به اسم اوین سر می کنه.

روزهای زندان ، روزهای وحشتناکی ِ ، هر ثانیه از وقتش ، اندازه ی یه روز می گذره و هر روزش قد یه عمر ، تحمل سخته ، سخته وقتی می بینی دوستت تو عذابه و تو برای نجاتش هیچ غلطی نمی تونی بکنی ، اینجور وقت ها فقط یکی هست که یادش به تمام وجودت آرامش می ده ، کسی که تو سخت ترین روزها به دادت می رسه و مثل یه رود پر از آب  رو آتش وجودت می ریزه ...

خدایا ! محسن ُ تو پناه خودت حفظ کن و کمک کن تا زودِ برگرده خونه ، به خاطر پدر و مادرش که ۱۵ روزه چشماشون با خواب قهره ، به خاطر دوست هایی که تو این مدت  لباشون از خنده خداحافظی کرده ، به خاطر ...

 این روزها ، روزهای کثافتی  ِ ... روزهایی که مطمئنم بعد ها، هیچوقت دلم نمی خواد بهش فکر کنم ، روزهایی که توش به یاد آوردن خاطرات زهر ِ و خاطره شدنش زهر تر ! ... روزهای عذاب آور ، روزهای کثیف ، روزهای بی خاطره ...

 یا حق

چند روز بعد از تحریر :

* دیروز ( شنبه / چهار مرداد ) فراز ، صمیمی ترین دوستم ُ گرفتن ، لعنت به این روزها...

 

 


پنجشنبه یکم مرداد 1388 |

 
 

پیام آیت الله منتظری پیرامون نتایج انتخابات و حوادث بعد از آن

 

                                                بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شريف و مظلوم ايران 


‏ ‏ضمن سلام و تحيت – در روزهاى اخير شاهد تلاش و حضور پرشور و‏ ‏ايثارگرانه شما برادران و خواهران عزيز و بزرگوار، از زن و مرد، پير و جوان و‏ ‏تمامى اقشار در صحنه تبليغات انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏ ‏بودم .
‏ ‏در اين ايام قشر جوان با روحيه اميد و براى رسيدن به خواسته هاى به حق‏ ‏خود به صحنه آمدند و شب و روز براى روز موعود لحظه شمارى كردند، و‏ ‏اين فرصت بسيار مناسب و خوبى براى مسئولين نظام بود تا موقعيت را‏ ‏مغتنم شمرده و بتوانند بهترين رابطه دينى ، عاطفى و ملى را با قشر عظيم‏ ‏نيروى جوان و بقيه اقشار برقرار نمايند.

‏ ‏اما متأسفانه از اين بهترين فرصت بدترين استفاده شد. با اعلام نتايجى كه‏ ‏هيچ عقل سليمى آن را نمى پذيرد و بر اساس شواهد موثق تغييرات‏ ‏عمده اى در آراى مردم داده شده است و به دنبال آن در پى اعتراض برخى از‏ ‏اقشار مردم به اين نحو عملكرد، در جلوى چشم همين مردم كه بار سنگين‏ ‏پيروزى انقلاب و هشت سال جنگ تحميلى را بر دوش خود حمل نمودند و‏ ‏با دست خالى در برابر گلوله هاى رژيم شاهنشاهى و توپ و تانك دشمن‏ ‏مقاومت كردند، و در جلوى چشم جهانيان و در حضور دوربين هاى‏ ‏خبرنگاران داخلى و خارجى به جان فرزندان اين مردم و اين مملكت افتاده‏ ‏و با شدت و خشونت كامل با زنان و مردان بى دفاع و دانشجويان عزيز‏ ‏برخورد كرده و آنها را سركوب و مضروب و دستگير نمودند; و اينك به دنبال‏ ‏تسويه حسابهاى سياسى ، با فعالان و انديشمندان و روشنفكران بر آمده و‏ ‏عده كثيرى را كه بعضا از مسئولين بلند مرتبه نظام جمهورى اسلامى بوده اند‏ ‏بى جهت دستگير و بازداشت مى‎كنند.

‏ ‏اينك بر وظيفه دينى و ملى و بر اساس آيه شريفه (و ذكر فان الذكرى تنفع‏ ‏المومنين ) و نيز با هدف خيرخواهى و آرزوى اصلاح امور، چند نكته را تذكر‏ ‏مى‎دهم :

‏1 – ويژگى يك حكومت مقتدر – چه اسلامى و يا غير اسلامى – آن است كه‏ ‏بتواند ديدگاههاى موافق و مخالف را مورد توجه قرار دهد و با شرح صدر كه‏ ‏شرط لازم حاكميت است همه اقشار حق مخالفين فكرى و سليقه اى خود را‏ ‏جذب و در امر حاكميت سهيم نمايد، نه اينكه آنان را به كلى طرد نموده و‏ ‏روز به روز بر تعداد آنان بيفزايد. من به خاطر موسوم شدن حاكميت به‏ ‏حكومت دينى خوف آن دارم كه كارها و اعمال مسئولين در نهايت باعث‏ ‏ضربه به دين و موجب خدشه در اعتقادات مردم گردد.

‏ ‏2 – در رابطه با اوضاع كنونى و مسائلى كه پس از انتخابات اخير به وجود‏ ‏آمده و بسيارى از مردم دچار تحير و بدبينى شده اند و بر اساس آموزه هاى‏ ‏دينى و اخلاقى ، از حاكمان و مسئولين مربوطه توقع دارند در چنين امر‏ ‏مهمى كه حفظ حقوق عامه مردم است و در آن نمى توان به اصالت برائت‏ ‏تمسك كرد بلكه بايستى از طريق معتبر و مرضى الطرفين و بى طرف ،‏ ‏امانتدارى حاكميت و دست اندركاران آن احراز گردد. در چنين شرايطى‏ ‏انتظار آن است كه حاكميت پاسخى مقبول و معقول بدهد و با روشهاى‏ ‏صحيح ، بدبينى و شك و شبهه مردم را برطرف نمايد; كه در غير اين صورت‏ ‏موجب بى اعتمادى بيش از پيش مردم به حاكميت شده و مشروعيت نظام و‏ ‏منتخب آن زير سوال رفته و اعتبار آن مخدوش خواهد شد. بارها تذكر داده ام‏ ‏كه آراء ملت امانتهاى مردمى و الهى هستند و حاكميتى كه بر اساس تصرف‏ ‏در آراء باشد هيچ نحو مشروعيت دينى و سياسى ندارد.

‏ ‏3 – از همه مردم به ويژه جوانان عزيز تقاضا مى‎شود كه حق خواهى خود را‏ ‏همراه با صبر و متانت دنبال كنند و با كياست و هوشيارى درصدد حفظ‏ ‏آرامش و امنيت كشور و پرهيز از هرگونه خشونت و كارهايى باشند كه چهره ‏ ‏آنان و نيز خواسته مشروع و قانونى شان را مخدوش مى‎نمايد و بهانه به‏ ‏دست افراد معلوم الحالى مى‎دهد كه خود را در ميان مردم جا زده و با ايجاد‏ ‏اغتشاش و تخريب و آتش زدن اماكن شخصى و عمومى ، قصد ايجاد فضاى‏ ‏رعب آور و امنيتى كردن كشور را دارند. لازم است ضمن حضور آگاهانه و با‏ ‏هوشيارى كامل اجازه دهند تا كانديداهايى كه حقشان تضييع شده كار‏ ‏قانونى خود را دنبال نمايند.

‏ ‏4 – به همه مسئولان و دست اندركاران و همچنين به مأمورين نظامى و‏ ‏انتظامى توصيه مى‎كنم دين خود را حفظ و آن را به دنياى ديگران نفروشند و‏ ‏توجه كنند كه عبارت “المأمور معذور” در پيشگاه خداوند متعال به هيچ وجه‏ ‏پذيرفته نيست . جوانان معترض را فرزندان خود دانسته و از برخوردهاى‏ ‏خشن و غير انسانى دست برداشته و با عبرت از سرنوشت گذشتگان ، بدانند‏ ‏كه دير يا زود عاملين ظلم به مردم از كيفر و عقوبت دنيوى و اخروى مصون‏ ‏نخواهند بود. در اين زمان نمى توان با سانسور و قطع و محدود نمودن‏ ‏امكانات ارتباطى حقايق را از ديد مردم پنهان نمود.
‏ ‏در خاتمه از خداوند متعال توفيق همگان را در خدمت به اسلام و مسلمين ،‏ ‏و نيز عزت و سربلندى ملت عزيز ايران را مسألت مى‎نمايم .
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

حسینعلی منتظری / ۲۶ خرداد ۸۸

 


جمعه بیست و نهم خرداد 1388 |

 
 

22 - پایان

 

سلام مردم تقلب خورده

سلام چهار سال تلخ تر از زهر

خداحافظ حرص و جوش های الکی

سلام دنیای جدید پراز انفعال

سلام محمود تقلبی نژاد

خدانگهدار میر حسین تقلب خورده ستاد

سلام زشتی های رنگ تحجر

سلام حماقت های رنگ رئیس جمهور

خداحافظ دنیای شیرین ذهنی

خداحافظ آرزوهای دنیای رنگی

این شعر نیست / مصیبت نامه است / از یک شکست خورده / از کسی که دیگه به هیچ چی اعتقاد نداره / حتی به شکست...


شنبه بیست و سوم خرداد 1388 |

 
 

انتخابات

 

 

دست در دست هم ، برای نابودی خفقان

نوید / غول

 


دوشنبه چهارم خرداد 1388 |

 
 

88

 

امسال نیز یکسره سهم شما بهار

مارا در این زمانه چه کاریست با بهار

 


جمعه سی ام اسفند 1387 |

 
 

این روزها...

 
خدانگهدار سینما جمهوری...

متاسفانه انگار قرار نيست سينما جمهوري يا همان نياگاراي دهه هاي 40 و 50 که بخشي از خاطره جمعي متولدان دهه هاي 20 و 30 است، رنگ آرامش به خود ببيند. اين نکته وقتي دوباره تاييد شد که ساعت چهار بامداد جمعه خانواده حاتمي و علي مصفا متوجه شدند سينماي دوباره احياشده نيمه دهه 80 در شعله هاي آتش سوخته است. اين پايان يک مقطع ديگر از عمر سينمايي است که روزگاري چراغ هاي نئون قرمزرنگ اش بخشي از جلوه خيابان جمهوري به حساب مي آمد و از نشانه هاي تهران مدرن به حساب مي آمد.

سوختن يا سوزاندن؟

هنوز دليل رسمي آتش سوزي سينما جمهوري که به تخريب بدنه اصلي اين سينما انجاميد اعلام نشده است اما از صبح روز گذشته و بلافاصله پس از انتشار خبر، گمانه هاي مختلف فرهنگي و سياسي به ميان آمد که دلايل آتش گرفتن سينما را عمدي ارزيابي مي کردند. از جمله اين دلايل مي توان به حرف هاي اخير ليلا حاتمي که از مالکان فعلي سينما دانسته مي شود و بدل شدن کافه آنتراکت به يکي از مهم ترين پاتوق هاي روشنفکري اين سال ها و شايعه حضور نيروهاي ناشناس در دفتر سينما و کندن عکس هاي محمدعلي فردين و ديگر بازيگران قديمي از فضاي سينما اشاره کرد. با اين حال هنوز هيچ خبري مبني بر سوختن يا سوزاندن سينما به شکل رسمي منتشر نشده؛ آتش سوزي گسترده يي که از داخل سينما شروع شده و به سرعت تمام سالن اصلي را در خود گرفته است.

سینما آی سینما رکس ، آخرین فیلمتو بفروش

واسه هر بلیت یه دریا، گریه کن بغض منم روش    ( یغما گلرویی)

نمی دونم چرا تو کشور ما تاریخ انقدر زود به زود تکرار میشه !

                                                              ***

و اینک کیوسک

                   از اون تارزان بی عرضه که رفت و وارث جنگل شده چیتا!

سومین آلبوم کیوسک با نام ( باغ وحش جهانی ) وارد بازار شد. (البته نه بازار داخلی )  این آلبوم شامل ده آهنگ  در سبک های مختلف از راک و جز گرفته تا تانگو و پانک ِ که به نظر من پخته ترین و صریح ترین کار کیوسک هم محسوب میشه ، به عقیده ی من  در این آلبوم ِ که میشه تاثیر انتخابات سال ۸۴ و فرد منتخب اون رو روی آرش سبحانی و دیگر اعضای گروه درک کرد. هرچند همونطور که از روی اسم آلبوم مشخص اشعار اعتراضی این آلبوم فقط شامل ایران نمیشه و کاملا جهانی ِ!  خوشحالم که خوراک آهنگ گوش دادن ِ چند وقتم در اومد !

 ترانه ها : ۱. آی آی (۱) / ۲ .سیرابی نفت / ۳ . پراگماتیسم عشقی  / ۴.آقا نگه دار

۵. کفش / ۶. لیوان ها ، بطری ها ،گالن ها / ۷. گروگانگیری در باغ وحش / ۸. چرخش پوچ

۹. یارُم بیا ( خواننده مهمان : محسن نامجو )  /  ۱۰ . آی آی(۲)

پخش : بم آهنگ ( کانادا)

***

وقتی زیرزمینی ها روی زمین می آیند!

                                      یه شاخه نیلوفر ، بذار روی قبرم !

پنجمین آلبوم محسن چاوشی و اولین آلبوم مجوز دار وی بعد از سال ها تلاش ! توسط شرکت آوای باربد به بازار اومد ( نمی دونم اگه این آوای باربد ُ نداشتیم چی کار می کردیم!) این آلبوم شاید بهترین کار چاوشی نباشه ، اما دلگرم کننده ترین کار او محسوب میشه ، دلگرمی  ِشنیدن دوباره کارهای اورجینال و با کیفیت ِ خواننده ی به شدت با استعداد و خوش فکر پاپ ایران !

ترانه ها : ۱. یه شاخه نیلوفر   /   ۲. کجاست بگو   /    ۳. تبریک     /    ۴. چرا 

۵.قله ی خوشبختی /  ۶. هفته های تلخ من  / ۷ . خاکستر     / ۸. ناز   

۹. تو که نیستی  /  ۱۰. دلتنگی     /  ۱۱ . بغض      /  ۱۲. عصا

 پخش : آوای باربد

***

و باز هم بهروز صفاریان !

                                            اگه عمرم یه نفس بود ...

هشتمین آلبوم سعید شهروز سه سال بعد از  آلبوم ( پسرم) با نام ( بی خوابی ) وارد بازار شد. بدون شک ( پسرم) که به عقیده ی من نا امید کننده و تکراری ترین آلبوم شهروز به حساب میاد ، ضربه ی  خوبی برای تولید ( بی خوابی ) بود. همکاری با موزیسین فوق العاده ای مثل بهروز صفاریان و سه سال زحمت روی آلبوم (بی خوابی) باعث شد تا پائیز امسال یکی از بهترین آلبوم های پاپ وارد بازار بشه ،  اغراق نیست اگه این  آلبوم  رو بهترین آلبوم شهروز از ابتدای فعالیتش تا به امروزبدونیم...

ترانه ها : ۱. حرفامو باور کن   / ۲. می بخشمت   / ۳. توباید جای من باشی  / ۴ . تبعیدی

۵. نفس    / ۶ . زخمه      /  ۷. چند سال از امشب بگذره     / ۸.ما عاشق هم بودیم 

۹ . تو هم بسوز    /   ۱۰ . کوچه های خاطره

پخش : هم آواز آهنگ

                                                                    ***

وقتی سنگ پای قزوین از حمام رفت !

بالاخره بعد از ۹۰ روز تحمل علی کردان به عنوان وزیر کشور ، این دکتر  ِ!! بزرگوار با رای قاطع نمایندگان مجلس از کار برکنار شد . نیازی به گفتن نیست که امثال کردان و از این دست دکتر ! ها در بین سران مملکتی ! به وفور دیده میشن اما اوج پر رویی زمانی شکل می گیره  که جناب م الف نون می فرماید برای من این کاغذ پاره ها ( منظور مدرک تحصیلی است !) مهم نیست! وااااای !!! این جا دیگه کجاست !! و پایان این ماجرا صادق محصولی بود که به عنوان گزینه ی جدید ، با اختلاف نیم رای به وزارت کشور رسید . خدا به داد انتخابات سال دیگه برسه !

                                                                      ***

نمایشگاه مطبوعات و خاطراتی که دیگر نیست !

یادش بخیر چند سال پیش ، وقتی تو مکان دائمی نمایشگاه ها  نمایشگاه کتاب و مطبوعات همزمان برگزار می شد ، عادتم بود تو یه روز ولرم ِ اردبیهشتی از صبح تا غروب بین غرفه های مختلف کتاب بچرخم و وقتی پولم تقریبا ته کشید بیام سراغ نمایشگاه مطبوعات ، تا یه مجله فیلم قدیمی بخرم یا واسه فلان مجله پیغام بنویسم یا ( اینو در ِ گوشی می گم ) تو دفتر نظرات مجله ی خانواده ی سبز و امثالهم  ، فحش و بد و بیراهام رو پشت سر هم قطار کنم . ای بابا ، یادت بخیر جوونی!!! دو سال ِ که  نمایشگاه مطبوعات نرفتم ، شنیدم دوره ی جدیدش چند روزی ِ شروع شده ، مثل اینکه این دوره تو مصلی برگزار شده ، امان از این مصلی که خاطره های ما رو به گه کشید !!

                                                                  ***

دعوت و حاتمی کیایی که از دست رفت !

چند هفته ای بود که قصد دیدن دعوت رو داشتم ، بالاخره دوست پاکی ! پیدا شد و با هم این فیلم رو دیدیم ، یاد روزهایی افتادم که بعد از نمایش به نام پدر روبروی مخالفان فیلم ( که خودمم جزوشون بودم!) وایمیسادم و می گفتم این بیچاره رو نذاشتن کار کنه ! بعد از دیدن سریال احمقانه ی حلقه ی سبز دیگه حرفی نداشتم که به کسی بزنم ( البته یه ذره فحش داشتم که موقع دیدن سریال به تلویزیون خونمون می دادم!) و حالا دعوت ! چی بگم! فحشام ُ قبلا دادم ! البته اینم بگم که قبل از دیدن فیلم، نگاه کردن به نام نویسنده ی فیلمنامه ، چیستا یثربی ( که به خاطر ترجمه های احمقانه اش از شعرهای سیلورستاین، دل ِخوشی ازش ندارم) ، خود به خود باعث شد که با یه پیش زمینه بد به دیدن فیلم برم ولی  اگه بگم دلیل تنفرم از فیلم این پیش زمینه ی منفی ِ دروغ بزرگی گفتم ! 

                                                                  ***

بهرام برای صادق !

چه صادق هدایت کبیر و بهرام بیضایی بزرگ رو دوست دارید ، چه ندارید ، پیشنهاد می کنم داستان زیر رو بخونید ، چون فوق العاده است ...

به یاد ِ هادی صداقت برای ماندگاری جاویدانش ...

داستان هدایت نوشته ی بهرام بیضایی

                  

                                                                     ***

* چند وقت ِغول بهم سر نمی زنه ، امیدوارم ناراحتش نکرده باشم ، کاش می دونست دلم چقدر واسش تنگ شده ...

* خداکنه وقت پیدا کنم و متن جدید ُ تموم کنم ، امان از هزار و یک کار بی خود....

* مجله ی شهروند امروز هم بسته شد ، بعضی موقع ها آرزو می کنم کاش سواد خوندن نداشتم !....

* چند وقت پیش شنیدم که بهروز وثوقی مرده، می خواستم انقدر گریه کنم تا کور شم ، بعدش فهمیدم یه خبر دروغ بوده از یه شایعه پراکن ِ کثافت ، خوب که فکر کردم دیدم بهروز خیلی وقت ِ مرده ، چی بدتر  از این که بازیگر باشی و بازی نکنی ....

*  تمام سعیم ُ می کنم تا وقتی خوانواده سریال حضرت یوسف ُ نگاه می کنن خونه نباشم ، واقعا حیف این همه پول و امکانات ، اینجاست که برای بار هزارم به همه ثابت میشه که روابط همچنان بهتر از ظوابط ِ! یاد یکی از دوستام بخیر که اسم یه جای خاصی از بدنش رو گذاشته بود ، فرج الله سلحشور ! 

* امشب یه بارون حسابی اومد ، وقتی بارون میاد دنیا یه جور دیگست ، یه جوری که هیچوقت نبوده...

  یا حق ....


یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 |

 
 

مرثیه ای بر یک هدایت !

 

۱. چند روزی است که طبق روال سالهای گذشته در این ماه ، نمایشگاه بین المللی تهران برگزار شده است . این نمایشگاه که به لطف تلاش های رئیس جمهور محترم ! دو سالی است در مصلای تهران برگزار می شود ، در دو سال گذشته تمام سعی و تلاش خود را کرده که هر سال بدتر از پارسال باشد !! تا شاید با این شعار جدید دوره حکمرانی شعار صا ایران در ذهن هموطنان را به پایان برساند . از ایرادات و کاستی های نمایشگاه و مکان احمقانه اش که بگذریم ( چون بحثش خیلی مفصله !) به حرکت جدید و محیر العقولی در نمایشگاه امسال می رسیم که الحق تکمیلی است بر افتضاحات نمایشگاه های  اخیر ! در نمایشگاه امسال به دستور وزیر ارشاد محترم و معاون گرام ! هشت عنوان از کتاب های نویسنده بزرگ ایرانی صادق هدایت از نمایشگاه جمع آوری شد. این حرکت در حالی صورت می گیرد که کتاب های هدایت در سال های گذشته ( مخصوصا در دوره اصلاحات ) بارها تجدید چاپ شده و اگر از این قضیه هم چشم پوشی کنیم ، به خیابان انقلاب می رسیم که کتاب های هدایت ( زیراکس هایی از نسخه ی اصلی  این کتاب ها که قبل از انقلاب توسط انتشارات جاویدان به چاپ رسیده است ) در تک تک نقطه های این خیابان به چشم می خورد . حال فقط به یک کلمه می رسیم ... چرا ؟  آیا سانسور و پاک کردن آثار قله ی ادبیات داستانی یک کشور ، باعث افتخار وزارت فرهنگ و ارشاد یک کشور است ؟ ( البته بهتر است کلمه ی فرهنگ را از ترکیب نام این وزارت نادیده بگیریم )

۲ . دو روز قبل در حالی که در خیابان انقلاب قدم می زدم ، ناگهان در ویترین یکی از  مغازه ها با فیلم گرداب مواجه شدم ، که در زمان اکران موفق به دیدن آن نشده و ندیدن آن تبدیل به یکی از حسرت های زندگی ام شده بود !! این فیلم بر اساس داستان گرداب ( مجموعه داستان سه قطره خون - صادق هدایت) توسط حسن هدایت ساخته شده و حدود یک سال قبل اکرانی کوتاه مدت در سینما سپیده داشت . در همان ابتدا که فیلم را از مغازه خریداری کردم ، متوجه عدم حضور نام صادق هدایت بر جلد و شناسنامه فیلم شدم که به خودی خود به شدت آزار دهنده بود . اما به هر حال این موضوع را اینگونه با خود حل کردم که دوستان محترم ! سفارش کرده اند که ردی از صادق هدایت بر جلد فیلم نباشد ، مبادا خانواده هایی که فقط جلد آن را می بینند دچار بد آموزی شوند!!! اما فاجعه زمانی اتفاق افتاد که فیلم را در دستگاه گذاشته و تیتراژ ابتدای آن را دیدم ، آقای کارگردان که از قضا فیلمنامه نویس و کارگردان هم بود ، با وقاحت تمام هیچ نامی از منبع اقتباس و نویسنده ی آن به میان نیاورده بود. البته تا جایی که من به یاد دارم ، در زمان اکران فیلم ، در پوستر آن ، بالای نام گرداب نوشته شده بود ، بر اساس داستانی از صادق هدایت . حدس اینکه فیلم ، برای اخذ مجوز و ورود به شبکه ویدئویی ، مجبور به حذف نام هدایت شده ، کار به شدت آسانی است!! اما گلایه به سازنده فیلم و شرکت پخش آن است که اینقدر راحت از نام منبع داستان ِ اثرشان می گذرند .

بی شک افتخار هر کشوری در هر کجای دنیا ، علاوه بر تاریخ و تمدن و جاذبه های توریستی و ... بر هنرمندان و  نویسندگان آن است ، جای بسیاری تاسف است که در کشور ما نه تنها به این افراد توجهی نمی شود ، بلکه تمام تلاش دولتمردان ( به استثناء برخی !) در حذف نام این بزرگان است . هنوز فراموش نکرده ام آن پوستری را که در روز ۲۲ بهمن ماه سال گذشته در قسمت هایی از خیابان آزادی نصب شده بود. در این پوستر به مردم همیشه در صحنه تذکرداده شده بود که کتاب های نویسندگان نام برده را نخوانند ، این نویسندگان کسانی نبودند جز : صادق هدایت ، صادق چوبک ، غلامحسین ساعدی ، احمد شاملو ، بزرگ علوی و......

                                                                                                        نوید ایزدیار


دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 |

 
 

آخرین پست 86 !

 
    

                   رنگ سال گذشته را دارد ، همه ی لحظه های امسالم

                            سیصد و شصت و پنج حسرت را ، همچنان می کشم به دنبالم

              

 


پنجشنبه یکم فروردین 1387 |

 
 

روزهای من و غول

 

من

روزها پشت سرهم میگذره ٬ خوب و بدش مهم نیست ٬فقط می گذره ٬دیدن آدمایی که بی حوصله  از کنار هم می گذرن سخته ٬دیدن راننده هایی که همه ی بحثشون سر بنزین ِ سخته ٬ دیدن سی دی آخرین فیلم های در حال اکران روی جوب خیابونا سخته ٬ دیدن ماشین های سبزی که به همه چیز ِ آدما گیر می دن سخته .... چیزهایی که دیدنشون سخته کم نیست ٬ شاید یه روزی دیدن همه چی راحت باشه ٬ از قدیم گفتن :آرزو بر جوانان عیب نیست ..

.

غول

دیشب یه خوابی دیدم ! خواب که چه عرض کنم ٬ کابوس ! خواب دیدم یه وزنه پنج تنی افتاده رو اعصابم ! اعصابم داغون شده بود ٬ داغون که چه عرض کنم ٬ لهیده شده بود ٬ با خودم گفتم چی کارکنم ٬ پام گفت بهتر ِ یه تراکتور خبر کنی ٬ تا اسم تراکتور اومد ٬ خودش یهو ظاهر شد ٬تا اومد وزنه ی پنج تنی رو برداره ٬ داد ِ پام رفت هوا ٬ آخه تراکتور لهش کرده بود ٬ گل بود به سبزه نیز آراسته شد٬ گفتم چی کار کنم ٬ دستم گفت یه میخ وردار لاستیک تراکتور رو پنچر کن ٬ شاید اینجوری پات در اومد ٬ من ِ بی اراده ام گفتم چشم ٬ آقای میخ وارد شد ٬ تا خواستم بگیرمش و بزنم تو چرخ ٬ صدای هوارکشیدن دستم بلندشد ٬ بله ٬ آقای میخ دستم رو میخ کرده بود ! حالا نه دست داشتم ٬ نه پا ٬ نه اعصاب ! دیگه چاره ای نبود ٬ با دهنم مشورت کردم و نوید رو صدا کردیم ! اونم که  از چشماش خواب می چکید ٬ اومد سروقتم ٬ یه خورده که وایساد و فهمید چه اتفاقی افتاده ٬ یه داد ِ اساسی زد و گفت : غول ! تو چرا اینجوری شدی؟ ... خلاصه بعد از اینکه جریان رو فهمید شروع کرد به زور دادن که نجاتم بده ٬ ولی چشمتون روز بد نبینه ٬ یه دفعه پاش در رفت و با اون هیکل ِ طویلش پرت شد روم ٬ تا خواستم درد افتادنش رو احساس کنم بیدارشدم ٬ عرق از همه جام می چکید ٬ یه نگاه به نوید کردم و تو دلم یه فحش جانانه بهش دادم ! صبح که بیدار شدیم ٬ زدم رو شونش ُ گفتم : دمت گرم رفیق ! تو خوابم بدرد ِ آدم نمی خوری ! اونم خندید و رفت ! اینم از صمیمی ترین کس ما !

                                                  یا حق


شنبه بیستم مرداد 1386 |

 
 

وقتی من و دوست غولم را نابود کردند !

 
نمی دونم چی شد . چرا شد . ولی من و دوست غولم رو نابود کردند . از این به بعد تا اطلاع ثانوی تو این وبلاگ می نویسم . 

* دوستانی که مایلند وبلاگ قبلی منو ببینند ٬ بهتر ِ بی خیال شن ٬ چون خودمم نمی تونم برم !

 

                                                                      یا حق ...........


چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 |

 
 

موضوعات

موسیقی های باحال

داستان هایی که می نویسم!

شعرهای دیگران و ک...شعرهای خودم!

مرگ نامه

از غول و درباره ی غول!

نمایش های خودم و دیگران!

متفرقه

اندراحوالات سینما و فیلم هایش!

درام نگاری!

 

 

مطالب اخیر

13 آبان

چهارشنبه

خانه ی سیاه

استاد

افسانه آفرینش

فیلمنامه : رنگ های خاطره

و ما دوباره در کنار هم !

آزادی - دعا -آزادی

تبلیغات

اعتراقات خیالی محمد علی ابطحی به قلم ابراهیم نبوی