تو از آیین ِ انسانی چه می دانی
اگر جان را خدا داده است چرا باید تو بستانی چرا باید که با یک لحظه ی غفلت برادر را به خاک و خون بغلتانی برادر را به خاک و خون بغلتانی تصنیف فوق العاده ی زبان آتش ، آخرین کار استاد محمد رضا شجریان ِ که در مورد اتفاقات بعد از انتخابات خونده شده ، از وقتی که این تصنیف ُ گرفتم شبانه روز دارم بهش گوش می دم ، پیشنهاد می دم شما هم گوش کنید چون شاهکاره !
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 8:34 توسط نوید ایزدیار
|

گروه بالگرد -- آلبوم زیگیلند
اعضای گروه : چوق (گیتاریست) / چاف (درامز) / یولان (خواننده) / یوشنگ (بیسیست و سرپرست گروه ) ترانه ها : ۱. میریم و میریم ۲. غواصی ۳ . مرد جدولی ۴. قاهره ۵. سیاهای جزیره ۶. گربه ها ۷ . جوانی ۸.تویوتا کریسیدا ۹ . چو چو لاو ! ۱۰ .دراین عالم پخش : کمپانی art beat group از نحوه غواصی زیر آب گرفته تا رمز و راز ابولهول و صبحی که در اتوبوس و صفهای مختلف به شب میرسانیم و مسیری که «میریم میریم تا به آخرش برسیم که خیلی پیریم.» را در زیگیلند می شنویم چهار عضو بالگرد از دوران مدرسه با هم بودهاند و موسیقی را با هم شروع کردهاند و بعد از سالها تمرین و همنوازی، کارشان گرفت: «در همان تمرینها یک شعری درمیآمد، بعد فکر میکردیم باید موزیکش را در آوریم، موزیکش هم آرام آرام شکل میگرفت) روی آلبوم آنها تاکید شده که این سیدی برای بالای سن هجده سال است. یوشنگ میگوید: «ما از کلمه رکیک به آن مفهوم که ذهن آدمها درگیرش میشود، استفاده نکردهایم. الفاظ اجتماعی و تکیه کلامهایی را که در طول روز شاید در تهران بارها به گوش میرسد، در کار ما هم میشنوید.» ( به شکل کاملا اتفاقی این آلبوم از طریق یکی از دوستان به دستم رسید ،کارشون فوق العاده است !) ................................................................. میرزا - آلبوم پینوکیو خواننده و آهنگساز : میرزا ( بابک میرزا خوانی ) ترانه ها : جلال تهرانی پخش : شرکت بم آهنگ کانادا نام ترانه ها : ۱. پینوکیو ۲.خپل ۳. گالیور ۴. The Little Matchstick Gir ۵ . سیندرلا ۶.فرض کن ۷. خداحافظ ۸ اثر نماند ( پینوکیو دومین آلبوم بابک میرزا خوانی بعد از آلبوم خواب ِ که چند هفته ای است توسط شرکت بم آهنگ به بازار اومده ، متاسفانه هنوز به این آلبوم دست رسی پیدا نکردم و فقط به لطف آی تیونز دو دقیقه از هر ترانه رو شنیدم! اگه دلتون واسه کارتون های بچگی تنگ شده ، از همین الان مثل من در جستجوی این آلبوم خوب باشید ! )

+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 17:33 توسط نوید ایزدیار
|

نام آلبوم : SLEEP ( خواب ) خواننده و آهنگساز : میرزا (بابک میرزا خوانی ) ترانه ها : جلال تهرانی قطعات : ۱. الاغ ــ ۲. امشب ــ ۳.کما ــ۴.داستان من ــ ۵.نمی خوام ــ۶.داستان ما ــ۷.خواب ــ۸.چایی پخش : شرکت بم آهنگ کانادا ( پیشنهاد می کنم این آلبوم متفاوت و خوب رو حتما گوش کنید ، البته اگر گیرتون اومد ، چون خودم به سختی گیرش آوردم ) ـ مصاحبه ی بابک میرزا خوانی با دویچه وله ی آلمان ـ دويچهوله: بابک عزيز ممنون که دعوت «عصرشنبه» را پذيرفتى و ميهمان ما هستى. تو متولد سال ۱۳۵۰ هستى و اگر اشتباه نکنم، در سن ۱۹ سالگى رفتى سراغ گيتار. علت اين آشنايى ديرهنگام چى هست؟ بابک ميرزاخانى: آنموقع اين ساز گيتار كمى مورد بيمهرى قرار گرفته بود و راحت در دسترس نبود. من در ۱۷ سالگى براى اولين بار يکى از دوستانمان را ديدم که... از نزديک ديدم که گيتار مىزد و بعد شيفته گيتار شدم. اسم آن دوست را هم بگويم، اسمش رضا مرندى ست که هنوز هم از دوستان خوب من است و جزو کسانى است كه در ايران موسيقى کار مىکند. من دوسال دنبال گيتار مىگشتم که بعد از دوسال بالاخره موفق شدم. اما وقتى هم پيدا کردم، کسى نبود که ازش ياد بگيرم. بخاطر همين خودم با هر دردسرى بود شروع کردم به زدن گيتار که حالا به اينجا رسيده. دويچهوله: رشته اصلى تو ولى هنرهاى نمايشى است. در آن عرصه چه فعاليتهايى داشتى؟ بابک ميرزاخانى: من با يکى از دوستانم، جلال تهرانى، که با هم در دانشگاه همکلاس بوديم، يک گروهى داريم که سرپرست آن گروه من هستم و او هم نويسنده و کارگردانش. تا حالا چند نمايش روى صحنه برديم، مثل «تک سلوليها» و آخرينش هم «هى مرد گنده گريه نکن!». موسيقى اينکارها هم با من است و دو سه بارى هم کارگردانى فيلم کردم و در آينده نزديک هم تصميم داريم که بازهم، اگر بشود، يک کارهايى در اين زمينه بکنيم. دويچهوله: برويم سراغ آلبوم «خواب» و قطعات گروه ميرزا. قطعات آلبوم بيشتر به سبک بلوز و بلوزـ راک است. گذشته از موسيقى پاپ، در ايران بيشتر به موسيقى راک و يا هيپ هاپ علاقمندند و موسيقى بلوز شايد آنقدر طرفدار نداشته باشد. ترانه و يا خواننده خاصى باعث شد که شيفته موسيقى بلوز بشوى؟ بابک ميرزاخانى: راستش من از همان اول که گيتار مىزدم يک چيزهايى مىشنيدم که بعدا فهميدم اسمش بلوز است و بشدت تحت تاثير گرماى اينجور موسيقى قرار گرفتم. از همان سالهاى 73 و 74 به اين طرف بطور متمرکز خودم بلوز مىزنم و تقريبا مىشود گفت كه كارهاى مختلفى را كه در سبك بلوز از همان اوايل ضبط شده، تا به حال دنبال كرده ام، آدمهاى مختلف، سبکهاى مختلف و اينکه اصلا چى بوده و چه جورى اصلا بوجود آمده و اين موسيقى و بعدها چه اثرى در موسيقى غرب گذاشته و... الان هم دارم گيتار بلوز در کنسرواتوار تهران تدريس مىکنم. همين باعث شد که من به فکر بيفتم يک آلبومى در فضاهاى بلوز، چون اين آلبوم «ميرزا» همهاش بلوز استاندارد نيست و اينها فقط يکى دوتا آهنگش اينجورى هست. ولى خوب همانطور که مىدانيد، بلوز وقتى در انگليس آمد اوايل دهه ۶۰ ميلادى با يک چيزى قاطى شد که در واقع ديگر راک شد. من سعى کردم در آن فضاها با زبان فارسى يک چنين چيزى را پياده بکنم، يعنى با تمام مشخصاتى که تمام گروههاى استاندارد آن مشخصات را رعايت مىکنند. سعى کردم مندرآوردى نباشد. براى همين هم روى شعر فارسى تحقيق مفصل کرديم و هم روى مخرج صداها که خب فرق است بين سياه پوستها و سفيدپوستان. همانطور که مىدانى بلوز اصلش مال سپاهپوستهاى آمريکاست، و... نوع خواندنش. و با آن تحقيقى که پشت اين قضيه هست، خب، به اين آلبومى که الان دست شماست و اسمش هم خواب است رسيديم. دويچهوله: قطعات آلبوم «خواب» به زبان فارسيست، بر بستر قالبهاى آوايى بلوز. از همان اول قصد بر اين بود که از کلام فارسى بعنوان تنها عنصر ايرانى در اينکار استفاده بشود، يا اينکه مىخواستيد از عناصر ديگرى هم استفاده کنيد؟ مثلا از ملوديهاى بومى استفاده کنيد يا مثلا ساز ايرانى وارد بکنيد، چيزى که حالا بگوييم مد روز است يا... بابک ميرزاخانى: درست است. يک چيزى الان باب است که من اسمش را حداکثر مىگذارم فيوژن که خيلى وقتها هم اصلا به فيوژن نمىرسد. اينکه با چندتا ملودى ايرانى وسط يک قطعه راک مىگويند راک را ايرانى کرديم، به نظر من اينطورى نيست. راک به نظر من دو چيز است، که يکخرده خلط مبحث شد، يکى فرهنگ راک است و يکى موسيقى راک است. فقط من موسيقياش را مد نظر قرار دادهام و سعى کردم با چيزهايى که در ايران امروز در جريان هست، اينها را بتوانم تلفيق کنم. بخاطر همين فقط دوتا ملودى و يک ساز ايرانى را قاطى داستان گذاشتن و اينها، به نظر من راک را ايرانى نمىکند، داشتن آن نگاه لازم مهم است. من اينها را دارم مىگويم، ولى اينکه چقدر توانستهام به اين قضيه نزديک بشوم، باز آن را بايد مخاطب بگويد. براى اين کار ما شعر فارسى را يک زيرورويى کرديم... دويچهوله: يعنى به اين نتيجه رسيدى که فقط قالبهاى شعرى خاصى به موسيقى بلوز مىخورد؟ بابک ميرزاخانى: تا حالا چيزهايى که من در ايران در اين زمينه شنيدهام، اين بوده که يا موسيقى را ساخته بودند و کلام را يکجورى، خيلى عاميانهاش اين است که زورتپان کرده بودند به موسيقى و يا اينکه کلام خورده مىشود و توى هم توى هم گفته مىشود. خلاصه آنجورى که ما الان داريم محاوره فارسى صحبت مىکنيم، اينطورى نيست و در واقع هجاها عوض شده بود و تکيههاى زبان فارسى در آنها رعايت نشده بود. ما براى اينکه به دام چنين چيزى نيفتيم، به اتفاق دوستم جلال تهرانى اين تحقيق را کرديم و به اين نتيجه رسيديم که يک بحر است در شعر عروضى، به نام بحر رمل. در بحر رمل باز يک شاخهاى وجود دارد بنام بحر رمل مخبون که هرچى توى اين باشد، شما مىتوانيد در آن پنتاتونيک بخوانيد. پنتاتونيک گامى است که در بلوز استفاده مىشود، البته آن گامى که در بلوز استفاده مىشود بازهم يک خرده با پنتاتونيک فرق دارد. گام پنجتايى است. گامهاى استاندارد هفت نتى است، ولى اين دوتا فاصلهاش حذف شده و پنجتاييست. گامهاى که در راک، بلوز و اينها به وفور ازش استفاده مىکنند. بعلاوه ما به يکسرى وزنهاى جديدى هم خودمان دست پيدا کرديم که خيلى از شعرهايى که در اين آلبوم هست از آن وزنهاست که خيلى نزديک است به همان بحر رمل مخبون. بعد از اين چارچوب اوليه به محتوا اين آلبوم پرداختيم. گفتيم بياييم فضاى برزخ را در نظر بگيريم. در واقع چيزى ميان خواب و بيدارى، چيزى ميان مرگ و زندگى. چون ديديم مىتوانيم خيلى شعرهاى انتزاعى و خيلى فضاى انتزاعى در اين فضاى برزخى بوجود بياوريم. دويچهوله: من شنونده از اين «تجربه و آزمايش» چه تصورى بايد داشته باشم؟ به عبارتى شعرها از جلال است و آهنگها از تو! چه جورى کار کردهايد اصلا، چه قدر باهم کلنجار رفتيد تا اين قطعات درآمد؟ بابک ميرزاخانى: اين قضيه رسيدن به اينکه يک شعر کلامى بگوييم، همانطور که برايت گفتم، کلى بررسياش کرديم، ولى با هم. اما بعد از انتخاب موضوع جلال شعرها را گفت و من چون يک چيزهايى را جلال در همين وزنها رعايت کرده بود، براحتى توانستم آن قالبهايى را که بلد بودم روياش پياده بکنم. دويچهوله: مسئله بيات شدن را مطرح کردى. اين معضليست که خيلى از گروههايى که در ايران فعالاند دارند. چون يا کارشان را اصلا نمىتوانند منتشر کنند و يا بطور غيرقانونى بيرون بدهند و يکجورايى دست به دست بگردد. از همان اول هم درصدد بوديد که اين کار را منتشر کنيد يا اينکه وجود شرکت بم آهنگ باعث شد که اين قدم را برداريد؟ بابک ميرزاخانى: من شنيدم که يک کمپانى در کانادا وجود دارد بنام بم آهنگ و دست به توليد يکسرى از کارهاى موسيقى مستقل ايرانى زده. من با آنها تماس گرفتم و يک نمونه کار از همان چيزهايى که روى سپهرى، دمويى که آلبوم سپهري... اسم آن آلبوم «پشت درياهاست»، از آن آلبوم برايشان فرستادم. يکسرى مسايل پيش آمد و بابک خياوچى از شرکت بم آهنگ مطرح کرد که اين آلبوم شايد الان وقت بيرون آمدنش نباشد. من به او پيشنهاد دادم و گفتم، خيلى خب، اين آلبوم را فراموش مىکنيم و شروع مىکنيم به کار يک آلبوم جديد. او هم موافقت کرد و ما هم شروع کرديم. البته پيش از آن هم يک چيزهايى با جلال تهرانى صحبت کرديم، ولى اصلا جدى نبود. بعد از تماس و توافق همکارى با بم آهنگ خب کار جديتر شد. در مجموع ولى از اولش ما مىدانستيم که اين آلبوم منتشرخواهد شد و بيرون خواهد آمد. دويچهوله: يکى از جذابيتهاى اين آلبوم شيوه خوانندگيست. چقدر طول کشيد تا به آن صدايى که مدنظرت هست برسى؟ بابک ميرزاخانى: يک قسمت از همان تجربه و تحقيق روى همين خوانندگى قضيه بوده. من خيلى عجيب بودم برايم که سياهپوستها چطورى مىتوانند اينجورى بخوانند. يک تحقيقى کردم و چون کارم هم تئاتر هست و آنجا هم روى بدن و بيان خصوصا خيلى کار مىشود، راجع به مخرجهاى صدا يک چيزهايى مىدانستم. اما کمى بيشتر روى اين قضيه متمرکز شدم و کمى فوکوس کردم و ديدم که... چيزى که خودم بهش رسيدم، از جايى نخواندم، ولى خب حتما کسان ديگرى هم به اين رسيدهاند، منتها به اين قضيه من خودم رسيدم که مخرج صداى سپيدپوستها اکثرا توى سرشان هست و مخرج صداى سياهپوستها اکثرا در سينهشان هست. بخاطر همين هست که يک سپيدپوستى که صدايش کلفت است، يکجورايى انگشتنما مىشود. بهش مىگويند، يارو که صدايش کلفت است و اصلا خاص مىشود. و همينطور سپاهپوستى که صدايش نازک است هم انگشتنما مىشود. وقتى شما صدايتان توى سر باشد، به سمت زير و نتهاى بالا مىرود و خودبخود نازک مىشود و هرچه صدا توى سينه باشد به سمت بم شدن مىرود. من مخرج صداى طبيعى خودم را، که خود منهم رنگ پوستم سفيد هست، سعى کردم عوض کنم و بياورم توى سينه و حتا نتهاى بالا را هم از توى سينه بخوانم و فکر مىکنم که يک چيزهايى در اينجور خواندن دستگيرم شد، ضمن اينکه نوع نفسگذارى پشت کلمات و اينها را هم سعى کردم رعايت کنم. در واقع با يکسرى کاور کردن مثلا از همين بي.بى. کينگ و از جان لى هوکر و از آدمهاى مختلف سعى کردم ببينم آنها دقيقا چطورى مىخوانند و خرد خرد در عرض يکى دوسال کم کم به يک صدايى براى خودم رسيدم که خودم هم واقعا دوستش دارم و حس مىکنم که به آنچه مىخواستم نزديک است. دويچهوله: صحبت از انتزاعى بودن شعرها، آبستره بودن شعرها شد. آيا راحتتر نمىبود که يک مضمونى را آدم بردارد که براى همه خيلى عادى باشد، از زندگى روزمره باشد و آنقدر حالت انتزاعى نداشته باشد؟ بابک ميرزاخانى: دو نگاه وجود دارد به قضيه شعر در موسيقى. يکى اينکه مىگويند کلام بايد کاملا مشخص باشد و اتفاقا موسيقى در خدمت مضمون و کلام باشد. من اينجورى نگاه نمىکنم. هم از بچگى اينطورى نگاه نکردم و هم بعدها که يکخرده سنام بالاتر رفت و يک چيزهايى خواندم و يک چيزهايى دستگيرم شد، بازهم ديدم که آن نگاه براى من بهتر است. منظورم اين است که من وقتى کلام در موسيقى مىآيد، ديگر مثل ملودى به آن نگاه مىکنم. دويچهوله: بعنوان سازى که در کنار سازهاى ديگر هست! بابک ميرزاخانى: دقيقا! بعنوان ساز به آن نگاه مىکنم. بهرحال چون به آن کلام مىگوييم و کلام بار مفهومى دارد، بهرحال آن قضيه در آن مستتر است که شما چيزى را که داريد مىخوانيد، بايد با موسيقى که هست بهرحال يک همخوانى داشته باشد به لحاظ مفهومى. اما نه آنقدرى که همه موسيقى فداى آن مفهوم کلام بشود. اگر از اين منظر نگاه کنيم، يک جاهايى را هم اگر آدم نفهمد که چى گفت، فکر نمىکنم مهم باشد. همانطور که ما کلى موزيک مىشنويم که اصلا معنايش را نمىدانيم چى هست. طرف برزيلى خوانده، ولى ما لذت مىبريم. يک نکته ديگر هم اينکه يک توهمى وجود دارد، که همان قضيه راک و روزمرهگى و اينهاست و ما خواستيم از اين قضيه کمى فاصله بگيريم. ما داريم در ايران زندگى مىکنيم، چه از دوران باستانى ايران و چه الان و چه اصلا خود مردم ايران همه چيز را در استعاره مىبرند و در رمز و راز. ما ديديم شعر ايرانى اين را مىطلبد، يعنى اصلا شعر روزمره... يعنى شاعرانى که بصورت محاوره هم حتا شعر گفتهاند يا کسانى که به سمت شعر سپيد رفتهاند، آنها هم باز اين رمز و راز در شعرشان هست!
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 14:54 توسط نوید ایزدیار
|

دموکراسی دینی ٬ پیتزای قورمه سبزی !! عشق سرعت دومین آلبوم گروه کیوسک ، بعد از آلبوم آدم معمولی ، چند ماه پیش توسط شرکت بم آهنگ کانادا منتشر شد . آلبوم دوم این گروه با شعرها و موسیقی های قوی تر (نسبت به آلبوم قبل) بسیار دلچسب تر از کار قبلی آنهاست ٬ این گروه که با (آدم معمولی) ثابت کرد در ترانه هایش رویکردی اجتماعی ٬ سیاسی دارد ٬ در عشق سرعت هم با زبانی نیش دار مناسبات جامعه را به نقد می کشد . شاید جالب ترین ترانه ی این گروه ٬ ترانه ی بی تربیت باشد ٬ که انتقادی تند و بامزه است ٬ از صدا و سیما و مجری های آن : یه برنامه واسه جوونی ٬ روزاتون سبز و آسمونی قدر میکروفون ُ می دونی ، عشوه نیا آی بچه ..... ارتباط مستقیم و زنده ٬ بین یه شهر و چند تا ده مجری جنگ خانواده ، جیغ نزن انقدر زنیکه ی ... یا در ترانه ی عشق سرعت ٬ که شاید قوی ترین ترانه این آلبوم باشد ٬ می گوید: مسکن رنج و درد ٬ به صورت قرص و گرد شام و ناهار نداریم ٬ جاش می خوریم کیک زرد غیرت سیب زمینی ٬ توسعه سبک چینی دموکراسی دینی ٬ پیتزای قورمه سبزی عشق سرعت یکی از قویترین آلبوم هایی است که در یک سال اخیر شنیدم ٬ خوشبختانه این آلبوم نسبت به آلبوم آدم معمولی بیشتر پخش شده و می توان آن را در سایت های اینترنتی پیدا کرد ٬ اما متاسفانه خبر دار شدم ٬ آرش سبحانی عضو اصلی این گروه ٬ یک سالی به کانادا رفته و طبیعتا با مضمون ترانه هایش بعید به نظر می رسد ٬ بتواند دوباره به کشور بازگردد ٬ فرار یه مغز ِ دیگر رو به وزارت ارشاد و دولت محترم تبریک می گم !!
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:20 توسط نوید ایزدیار
|
