سال ها پیش با یه سوزن ته گرد دوست بودم . یادم نیست اسمش چی بود ، فقط یادمه که نصف تنش سوخته بود . خودش می گفت : دوست دخترقبلیم واسه اینکه نتونم با کسی باشم ، رو صورتم اسید پاشیده ،هرچند هیچوقت به روش نیاوردم ، ولی خوب می دونستم یه بار که می خواستن بکننش تو یه کورک چرکی (که تو قسمت تحتانی ! یه بچه قرار گرفته بوده) آتیشش زده بودن تا ضد عفونی بشه ! به هر حال خر که نیستم ، غولم ! دوست من یه عادت خیلی بد داشت ، این که تو بیست و چهار ساعت روز ، بیست و پنج ساعت نق می زد و دعا می کرد که یه میخ طویله شه ! هر چی می گفتم سوزن جان ( نمی دونم چرا اسمش یادم نمیاد) دوست عزیز ! تو به این خوبی ، ماهی با این ته بسته و سر تیز ، تو که می تونی این همه چیز ُ بهم وصل کنی ، واسه چی انقدر ناشکری ! یادمه اونم همیشه جواب می داد ، اگه من یه میخ طویله بودم ، دیگه هیچ چیز تیزی واسم شاخ نمی شد ! نه چاقو ، نه اره ، نه داس ! ... درسته که میخ طویله از اینا کوچیکتر ِ ، ولی قوی ِ ، ابهت داره ، مرد ِ اصلا !
تازه از طایفه هیچ سوزن دیگه ایم نیست ! یادم رفت بگم ، دوست دختر سوزن ، یه سوزن دوزندگی بود ، واسه همین دلش خیلی از این مدل سوزن پر بود ! ( در گوشی می گم ، طرف ِ این رفیق ما ، رفیق ما رو پیچونده بود و رفته بود سراغ یکی دیگه ، من که نمی دونم کی ، ولی در و همسایه می گفتن یه میخ طویله !)
خلاصه ، بگذریم ، این رفیق ما با همین حال و روز موند و موند ، تا اینکه دیگه یه مدت طولانی ندیدمش !
اینروزا من ونوید دنبال خونه ایم ، آخه صابخونه ی قبلیمون محترمانه داره پرتمون می کنه بیرون ، دلیلشم منم ، میگه وقتی راه می ری ، ساختمون مثل بید می لرزه ! بگذریم ، یه روز از همین روزاکه سخت دنبال خونه بودیم رفتیم تویه خونه ی قدیمی تو یکی از بدترین جاهای شهر ، داشتیم اتاق ها رو می گشتیم که دیدم صدای گریه میاد ، خوب که دقت کردم دیدم از تو دیوار ِ ! رفتم جلوتر ، دیدم صدا از یه میخ طویلست که تا گردن تو دیوار فرو رفته گفتم مرد حسابی ، گریه می کنی ! از هیکل گندت خجالت بکش ، می دونی چند تا سوزن ، تو دنیا هست که دوست دارن مثل تو بشن ! میخ طویله تو همون حال زار ، لبخند تلخی زد و گفت : کجایی کاری غول ، که منم یکی از همون خیلی ها بودم ! احساس کردم سرم می خاره ، شک ندارم داشتم شاخ در می آوردم ، خدایا سوزن،میخ ، اینجا ، مگه میشه ، گفتم : سوزن ، خودتی ؟ یه نیشخند بدتراز گریه تحویلم داد و بازم شروع کرد به زار زدن ! تا جایی که تونستم آرومش کردم ، وقتی آروم شد ، ازش خواستم حکایت این تغییر جسمانی عجیب و غریبش ُ واسم تعریف کنه ، اونم بدون مقدمه شروع کرد ، یه شب که خواب بوده ، یه فرشته سیاه ! میاد تو خوابشُ ازش می خواد یه آرزو بکنه ، اونم که از خدا خواسته ، آرزو می کنه که یه میخ شه ، صبح که بیدار میشه ، می بینه جای خودش روی تخت ، یه هیکل گنده افتاده بعد کلی زحمت هیکل گندش ُ می کشه جلوی ِ آینه و می بینه که بعله ، شده یه میخ طویله ی حسابی ! اینکه این روایت چقدر با عقل و منطق جور در میاد مهم نیست !
مهم اینه که رفیق ما به خواستش رسیده بود ! خلاصه دوست ِ ته گرد ما ، که حسابی از وضعیت جدیدش شوخ و شنگ بوده ، به خودش میاد و می بینه دارن از جای اصلیش که یه خیاطیه می برنش بیرون ، تا بیاد به خودش بجنبه ، تهش ُ می کنن تو یه دیوار ! از اون به بعد میشه جا لباسی یه خونه ی مجردی ، که چهار تا دختر خانم دانشجو توش سر می کردن ! حالا ام مثل اینکه چند ماهی بود که بی استفاده مونده بود ! بهش گفتم دیدی مرد حسابی ، دیدی ناشکری کردی ، اینم نتیجه اش ! آب دماغش ُ بالا کشید و گفت : کدوم ناشکری تو فکر کردی من از حال و روز جدیدم ناراضی ام ، گفتم مردک طویل ! پس چته مثل شیر دستشویی فک فک گریه می کنی ، یه نگاه پر از ناراحتی بهم انداخت و هیچی نگفت ! دیدم موندنم بی فایدست ، سرم ُ انداختم ُ اومدم که بقیه جاهای اتاق رو ببینم ، روی زمین چند تا تیکه پارچه افتاده بود ، یه چرخ خیاطی قدیمی ام بود ، مشاوراملاک که یه آدم چاق خرفت بود ، گفت : مستاجرای قبلی که دانشجو بودن ، واسه در آوردن خرجشون ، کار ِ خیاطی ام می کردن
یکی از پارچه ها نظرم ُ جلب کرد ، انگار یه چیزی توش بود ، رفتم جلوتر دیدم یه سوزن دوزندگی ِ با یه سوزن ته گرد تو پارچه است ، سوزن دوزندگی ِ خیلی شبیه دوست دختر این رفیق ما بود ، هر چند همه سوزن ها شبیه همن ! همین که پارچه دستم گرفتم ، هق هق رفیقم اوج گرفت .
دیگه هیچی نگفتم ، سرم ُ انداختم و مثل گاو اومدم بیرون ! نوید گفت : چی شدی یه دفعه ! گفتم : این خونه رو بی خیال ! خیلی بی روح ِ ! نویدم هیچی نگفت ، انگار اونم حرفای این سوزن میخ شده ی مارو می فهمید !
روایتی که شنیدید ، روایتی پر از ضعف های تکنیکی ، ادبی است که تنها ساخته ی ذهن نگارنده است و ارزش دیگری ندارد ، در ضمن یادمان نرود ، همان طور که همه ی ما از کودکی می دانیم ، باید سعی کرد تا خود بود و دیگری بودن کار به شدت بدی است !!
بعد از تحریر: قسمت آخر ، به خواسته ی دوست قدیمیم سوزن ته گرد میخ شده ، نوشته شده و به نوعی شرط مجوز او برای استفاده از نامش است ، او انسانی شبه فرهنگی است ! که دوست نداشت نوشته ام بدون پیام بماند !)
یا هو ! غول