نمایشنامه ی دعوت به سفارش یکی از دوستانم نوشته شد . از آنجا که این کار در میان کارهای تجربی قرار می گرفت ، کار من به عنوان نمایشنامه نویس نه پیش از آغاز تمرینات بلکه همزمان با تمرینات گروه اجرایی آغاز و یک ماه قبل از اجرای نمایش به پایان رسید . بهره ی گروه اجرایی از این نمایشنامه به علت ماهیت کار تجربی و همچنین استفاده ی گروه از سیستم بداهه پردازی ، در حد استفاده از موقعیت ها بود و نه بیشتر !
از این رو نمایشنامه ای که در پیش رو می بینید شباهت چندانی به کار اجرا شده ندارد و در واقع تا به امروزاجرایی مطابق با این نمایشنامه شکل نگرفته ، که امید است هر چه زودتر این مهم امکان پذیرد. * هرگونه استفاده از این نمایشنامه بدون اجازه ی صاحب اثر ممنوع می باشد .
+
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 20:18 توسط نوید ایزدیار
|

نمایشنامه ی افسانه آفرینش تنها نمایشنامه ی صادق هدایت ِ که هر چند ساختار نمایشی قوی ای نداره ، اما به شدت جذاب نوشته شده. حدود ۴ سال پیش ، من از این نمایشنامه یک اجرای نمایش نامه خوانی داشتم و برای این اجرا متن رو بازنویسی کردم . متنی که در اینجا مشاهده می کنید ، متن بازنویسی شده ی افسانه ی آفرینش ِ و نسخه اصلی اون نیست . از دوستانی که تا حالا موفق به خوندن این نمایشنامه ی بامزه و زیبا نشدن دعوت می کنم که حتما بخوننش ، وگرنه از دستشون می ره! برای خواندن نسخه اصلی به اینجا مراجعه کنید.
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 2:18 توسط نوید ایزدیار
|

( از تاریکی انتهای صحنه ، دو مرد همراه با دو کیسه آشغال بیرون می آیند ) مرد 1 : آقا ! مرد 2: بله ؟ 1: آشغال 2 : با منی ؟ 1 : کیسه ی آشغالتون جلوی خونه ی منه ! 2 : جلوی خونه ی منم هست ! 1 : جدا ؟ 2 : حتما 1: یعنی ما با هم همسایه ایم ؟ 2 : خوشبختم 1 : رمز موفقیتتون چی بود ؟ 2 : موفقیت ؟ 1 : خوشبختی ! 2 : آشغال ! 1 : با منی ؟ 2 : شما ؟ 1 : یه نفر که یه کیسه آشغال داره 2: تا حالا ندیدمتون 1 : تازه اومدید ! 2 : چی می گی ، من اینجا حق آب و گل دارم 1 : از کدوم اداره گرفتین ؟ 2 : آب و فاضلاب 1 : بنده ام فاضلابی هستم 2 : خوشبختم ! 1 : مطمئنید ؟ 2 : چطور؟ چیزی شنیدید ؟ 1 : من از اخبارای آشغال خوشم نمیاد ! 2 : آشغال ؟ 1 : با منی ؟ 2 : اینجا جای آشغالای منه ، هیچکسم نمی تونه کاری کنه ! 1 : ( عصبی ، چاقویی درآورده به کیسه ی آشغال مرد 2 می زند) پس اگه دیدید آشغالاتون ریخته،مطمئن باشید گربه تیکه پارش کرده ! 2 : گربه ها حیوونای مظلومین 1 : حتی مظلوم تر از مورچه ها ! 2 : دنیای ِ کثافتی ِ ! 1 : نه کثافت تر از آشغالای یه نفر دیگه جلوی خونه ی آدم 2 : کی جلوی خونه ی شما آشغال گذاشته ؟ 1 : ( به حالت غش ) نمی دونم ، نتونستم قیافش ُ ببینم 2 : چه آدمایی پیدا می شن 1 : زمونه ی بدی شده 2 : همسایه از حال همسایه خبر نداره 1 : آدما دیگه آدم نیستن 2 : یه مشت آشغال .. 1 : با منی ؟ 2 : شما ؟ 1: همسایه بغلیتون هستم ... 2 : چقدر از دیدنتون خوشحالم ( همدیگر را می بوسند ) چند وقته اومدید اینجا ؟ 1 : چند دقیقه ای هست 2 : دقیقا چند دقیقه ؟ 1 : ساعت دارید ؟ 2 : هشت و پنجاه و پنج دقیقه 1 : پنج دقیقه 2 : زمان ِ زیادی 1 : واسه بوجود اوردن یه بچه 2 : یا کشتن یه آدم 1 : یا گذاشتن آشغالا دم در 2 : آشغال ؟ 1 : با منی ؟ 2 : شما ؟ 1 : به تو چه 2 : اگه نگی یه چیزی می گم تا تهت بسوزه 1 : مثلا .. 2 : زن داری ؟ 1 : معلومه 2 : زندگیتون چطوره ؟ 1 : اون خیلی به من گیر می ده ... 2 : خوبه که اومدی پیش من ، من مشاور خانواده ام 1 : دستم به دامنت آقای مشاور ! این زن منو دیوونه کرده 2 : خرجی می دی ؟ 1 : نه .. 2 : محبت می کنی ؟ 1 : نه 2 : دوستش داری ؟ 1 : نه ... 2 : خوبه ... می تونی بذاریش دم در 1 : پس آشغالام ُ کجا بذارم 2 : آشغال ؟ 1 : با منی ؟ 2: شما ؟ ( رفتگرها می آیند ، مردها را با خود می برند ، آشغال ها روی زمین می مانند! ) نوید ایزدیار
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 13:52 توسط نوید ایزدیار
|
