|
شعری از یغما --- یکی بود یکی نبود |
|
|
کاش یکی بود یکی نبود ، اول قصه ها نبود اون که تو قصه مونده بود ، از اون یکی جدا نبود کاش توی قصه های شب ، برق ستاره کم نبود تو قصه ی جن و پری ، دلهره دم به دم نبود
سیاوش شاهنامه رو ، کاش کسی گردن نمی زد کاش کسی تویه قصه ها ، از عاشقی تن نمی زد کاش داش اکل با زخم تیغ ، تو بسترش جون نمی داد قصه نویس قصه مون ُ ، با گریه پایون نمی داد
تقویم باغچه ما ، برگ بهار نداره جاده ی قصه هامون ، اسب سوار نداره شهر بزرگ قصه ، پنجره هاشو بسته حتی تو دفتر مشق ، بابا انار نداره
مادربزرگ قصه هاشو بالای تاقچه جا می ذاشت یه عاشق تازه نفس ، تو شهر قصه پا می ذاشت قصه های قدیمی رو یه جور تازه می نوشت آدم و حوا رو می برد ، دوباره می ذاشت تو بهشت
تقویم باغچه ما برگ بهار نداره جاده قصه هامون ، اسب سوار نداره شهر بزرگ قصه ، پنجره هاشو بسته حتی تو دفتر مشق ، بابا انار نداره یغما گلرویی
|
|
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 |
|
|
|
|
|